اشاره: آن‌چه در ذيل مي‌آيد ديدگاه شاعران، نويسنده‌گان، منتقدان، سردبيران مجلات، ‌اساتيد دانش‌گاه و ساير صاحب‌نظران درباره‌ي بلم است. نكته‌اي كه توضيح آن واجب مي‌نمايد اين است كه اگر چه مديرمسئول و سردبير بلم اهل و ساكن آستارا است و عده‌اي بلم را به نوعي منسوب به آستارا مي‌دانند؛ اما واقعيت اين است كه بلم مجله‌اي است كه در مجمع زبان و ادبيات فارسي‌ي دانش‌گاه پيام نور اردبيل منتشر مي‌شود. در يك كلام اردبيل براي‌ام همان‌قدر عزيز است كه آستارا.

توضيح آخر اين‌كه ابتدا مقاله‌واره‌ها و سپس نظرات كوتاه آمده است كه اين نظرات به ترتيب حروف الف‌باي نام نويسنده‌گان‌شان تنظيم شده است.

داوود ملک‌زاده ـ سردبیر بلم 

 

***

 

  • o        علي‌رضا آبيز (شاعر و مترجم)

اول اين‌كه بلم فراتر از يك نشريه‌ي منطقه‌اي و دانش‌جويي است و مي‌شود آن را در حد ملي دانست. ديگر اين‌كه رويكرد بلم در پرداختن به موضوعات مشخص‌شده در قالب ويژه‌نامه و پوشش خوب، آن را از پراكنده‌كاري دور مي‌كند. و دست آخر آرزوي موفقيت براي دست‌اندركاران بلم.

 

  • مسعود احمدي (شاعر)

با توجه به اين‌كه امكانات و مقدورات شهرهاي كوچك مثل آستارا به هيچ عنوان با امكانات شهرهاي بزرگي مثل تهران، شيراز، اصفهان و... قابل مقايسه نيست؛ و گذشته از مضايق مالي، كمبود همكاران ذي‌صلاح نيز چشم‌گير است؛ دست‌اندركاران فصل‌نامه‌ي بلم تا به حال توانسته‌اند نشريه‌اي وزين و قابل استفاده فراهم آورده و در اختيار خواهنده‌گان و خواننده‌گان قرار دهند. آرزو مي‌كنم نهادهاي ذي‌ربط دولتي بيش از پيش با گرداننده‌گان اين‌گونه نشريات هم‌دلي و هم‌كاري نمايند، بخصوص از بابت تامين مالي كه حيات و ممات يك نشريه در گروي آن است. آرزو مي‌كنم كه كمافي‌السابق صاحب‌قلمان ِ صاحب‌فضل ِ هم‌وطن، به هم‌گنان و همكاران آستارايي و اردبيلي‌ي خود ياري برسانند و از اين ره‌گذر به زحمات ِ بي‌چشم‌داشت ِ گرداننده‌گان بلم ارج بگذارند.

 

  • o        اسماعيل اميني (منتقد)

بلم، وزين و خواندني‌ست اما برخي تندي‌ها و جواني‌هاي‌اش مقبول‌ام نيست كه طبيعي است، مجله‌ي دانش‌جويي بايد باب طبع جوان باشد نه من.

 

  • o        راشد انصاري (طنزپرداز)

در شهرستان‌هاي دورافتاده از مركز در زمينه‌هاي گوناگون، استعدادهاي ناب و درخشاني كشف و سپس شكوفا مي‌شوند كه مركز با آن همه امكانات و دبدبه و كبكبه‌اش حتا در خواب هم نمي‌تواند تصور كند. و بدون شك آستارا يكي از آن شهرهاي مورد ادعاي ماست با گنجينه‌اي از استعداد. ماه‌نامه‌ي بلم را از طريق شاعر جوان و خوش‌آتيه‌ي آن ديار (داوود ملك‌زاده) شناختم. مجله‌اي وزين، متفاوت با حرف‌هاي تازه و در رديف كارنامه‌ي خدابيامرز و گلستانه و ...

اما چرا آخرين شماره؟ و هم‌چون گذشته دريغ و صد افسوس از اين خبر بد و ضد حال حسابي.

 

  • o        علي‌رضا بندري (روزنامه‌نگار و شاعر)

بلم نسيم نيست تند باد است. به خدا تملق نمي‌گويم. انگار در گورستان شعر، فقط آستارا زنده مانده و نفس مي‌كشد.

 

  • o         آسيه داوري (دانش‌جوي زبان و ادبيات فارسي ـ پيام نور گناباد)

از شماره‌هاي بلم فقط ويژه‌نامه‌ي «م.سرشك» را خوانده‌ام. چيزي كه با خواندن اولين صفحات و حتا اولين ستون، جلب نظر مي‌كند رسم‌الخط مجله است كه قابل بحث و شايد بحث‌برانگيز باشد. كليت بلم با توجه به اين‌كه يك فعاليت جنبي‌ي يك گروه دانش‌جو محسوب مي‌شود؛ با در نظر گرفتن محدوديت‌هاي احتمالي در فرصت و امكانات، توانسته است نشريه‌ي خوبي از آب دربيايد. مجله‌اي كه داراي بخش‌هاي گوناگون و بهره‌مند از گونه‌هاي مختلف ادبي است. كيفيت مطالب مندرج در آن هم نسبتن قابل قبول است. البته در صفحه‌آرايي هم يك بي‌سليقه‌گي‌هاي وجود دارد كه قابل رفع است.

 

  • o        جلال سلامي (استاد دانش‌گاه)

به نظر مي‌رسد كه بهتر است بلم در رسم‌الخط، تجديد نظر نمايد و از شيوه‌ي خط منابع معتبر ِ نگارش ـ ويرايشي تبعيت كند.

 

  • o        دكتر مهدي سيدآبادي (مديرمسئول نشريه‌ي شفق)

هميشه‌ماندن، راز ماندن نيست. بعضي وقت‌ها مي‌رويم تا بمانيم. داوود هم براي هميشه از بلم مي‌رود تا هميشه بماند. بلم از معدود نشريات تخصصي ـ ادبي است كه توان رقابت با بسياري از نشريات حرفه‌اي ـ ادبي را داراست.

 

  • o        دكتر احسان شفيقي (عضو هيئت علمي‌ي محقق اردبيلي)

بلم، تجربه‌ي زيستن در محدوده‌اي از زمان بودكه ما را به ابديت پيوند داد. بلم ما را با خود به جزاير ناشناخته‌اي در دوردست‌هاي توانستن نزديك كرد، و ما در اين جزيره كشف كرديم كه مي‌توان انديشيد و نوشت بي‌آن‌كه در پايتخت بود. و در آ‌ن جزيره كشف كرديم كه مي‌توان روستايي ماند و با عطر نان و خاك و باران، حسادت و رشك آدم‌هاي ولو در خيابان‌هاي شيك پايتخت را برانگيخت.

 

  • o        شمس لنگرودي (شاعر)

سلام‌ام را بپذيريد دوستان من در بلم! گويا قرار است بلم را متوقف كنيد. حيف است. من همه‌ي شماره‌هاي بلم را نديده‌ام، اما خوبي‌ي آن چند شماره كه ديده‌ام اين بود (يا هست) كه مي‌دانست چه كار مي‌كند. راست‌روي و چپ‌روي به خودي‌ي خود معنايي ندارد، هميشه يك اعتدال مورد نظر است كه چپ و راست معني پيدا مي‌كند. بلم، پي‌گيري‌ي نوعي زيباشناسي‌ي تجربي‌ي شعر و نقد بود (يا هست) كه برآيند دست‌آوردهاي چند دهه‌ي گذشته را بازتاب مي‌داد. و البته اين‌ها جدا از اين است كه من به طور كلي گرايش زيبايي‌شناختي‌ي شاعران تجربه‌گراي آستارا، به ويژه اكبر اكسير را دوست دارم. به اميد اين كه بلم دوباره به راه بيفتد و ما چيزي ببينيم.

 

  • o        ايرج صف‌شكن (شاعر)

بلم در مجموع شايد بتوان گفت تنها نشريه‌ي دانش‌جويي‌ي كشور بود كه توانست در دكه‌ها و سبد فرهنگي‌ي مردم تا حد توان خود حي و حاضر شود. پيرامون آن‌چه در صفحات بلم گذشت جاي گفت و شنود بسيار دارد اما در تمام اين طول و تفسيرها در خون جاري‌ي اين نشريه صداقتي آشكار و گاه رشك‌برانگيز مشاهده مي‌شد. اما اي كاش عرصه‌ي بلم، خانه‌ي امن كساني نمي‌شد كه اين‌گونه باور دارند و اين‌چنين ادعا مي‌كنند كه: «شعر سپيد موريانه‌اي‌ست كه ايران را تباه مي‌كند و يك سطر از شعر شاعران سپيد در تاريخ ادبيات ايران باقي نخواهد ماند.» اگر چه نيازي نيست تا سراينده‌ي اين تدبير و اين افاضات به زبان اين حقير جاري شود؛ اما قضاوت همه تا آن زمان كه لباس شوم و چركين بي‌عدالتي بر تن نكرده باشد مسموع و محترم است.

 

  • o        ندا عابد (مديرمسئول مجله‌ي آزما)

به نظر من بلم يك‌گام جلوتر از ديگر نشريات دانش‌جويي بود، حداقل از نظر محتوا حرفه‌اي و يا لااقل نيمه‌حرفه‌اي. به لحاظ ساختار گرافيك در ديد اول از كار حرفه‌اي فاصله داشت و من قصد داشتم اگر در نمايش‌گاه امسال سردبير مجله را مي‌ديدم درباره‌ي اين مسئله با او صحبت مي‌كردم. به هر حال چه با اسم بلم و چه با اسم ديگري، اميدوارم كه اين انديشه و روال ادامه پيدا كند. بلم دريچه‌اي‌ست كه بايد كمك كرد تا باز بماند، و فقدان آن از يك غصه‌ي معمولي به فاجعه مي‌انجامد.

 

 
   
  • o        كاميار عابدي (پژوهش‌گر و منتقد)

آقاي ملك‌زاده‌ي عزيز!

نشريه‌ي‌تان از حد نشريه‌اي دانش‌جويي، البته، فراتر است و حتا به دليل علايق و پي‌گيري‌هاي ادبي‌تان رنگ و بويي حرفه‌اي دارد. اميدوارم پس از فراغت از تحصيل نيز از تداوم بخشيدن به چنين تكاپوهايي بازنايستيد. هر چند با توجه به رشد لحظه به لحظه‌ي فن‌آوري، ممكن است اين تكاپوها در جهان نشر مجازي (اينترنت) باشد.

 

  • o        محمد عزيزي (شاعر و مديرمسئول مجله‌ي رودكي)

بدون تعارف در بين نشريات شهرستاني و دانش‌جويي، بلم را واقعن متفاوت ديدم. به خاطر اين‌كه داوود ملك‌زاده خودش اهل ادبيات است، شعر مي‌گويد، نقد مي‌نويسد و ارتباط تنگاتنگي كه با اهل قلم دارد. اين ارتباط به اضافه‌ي خلاقيت او موجب غني‌تر شدن مجله‌ي بلم بين نشريات مشابه و مجلات دانش‌جويي شده است. آرزو مي‌كنم كه انتشار اين مجله تداوم يابد و حتا اگر خود او هم نباشد بقيه‌ي دوستان ادامه‌اش دهند. اميدوارم كه داوود ملك‌زاده هم‌چنان در عرصه‌ي مطبوعات فعال باشد و حتا روزي ايشان را در بين نشريات ديگر و از جمله در بين هم‌كاران رودكي ببينيم.

 

  • o        ليلي معنوي (استاد دانش‌گاه)

بلم مرا به ياد كاريزي مي‌اندازد كه اگر چه زماني در گوشه‌اي از دشت فرهنگ علمي و ادبي‌ي ما فرو مي‌رود؛ به يقين در گوشه‌اي ديگر زلال‌تر و جوشان‌تر جاري خواهد شد. من يقين مي‌دانم كه انديشه‌هاي پويا و نوگرايي كه با شور و شيدايي‌ي تمام، بلم را بر گستره‌ي درياي ادب فارسي راندند؛ هم‌چنان استوارتر در اين مسير پيش خواهند رفت.

 

  • o        منصور ملكي (منتقد و شاعر)

نسل من در يك شرايطي با نشريات ادبي آشنا شد كه مجلاتي مثل انديشه و هنر، آرش، دفترهاي زمانه و... آثار بزرگان را قبل از آن‌كه به صورت كتاب منتشر شود چاپ مي‌كردند. بعد از انقلاب مجلات ادبي سير نزولي پيمود و اصلن از بين رفت. بعد دو مرتبه وقتي منتشر مي‌شد اين اميدواري‌ را مي‌داد كه باز دارد كاري جدي انجام مي‌شود.

كاري كه خارج از تهران درمي‌آيد و با امكانات كمي كه وجود دارد نشان تلاش وسيع گرداننده‌گان در ارتباط با آدم‌هاي ديگر است. متاسف مي‌شوم اگر بلم منتشر نشود. اميدوارم ادامه يابد و اگر داوود ملك‌زاده از اين پس دخالتي در آن ندارد؛ لااقل حمايت‌هاي‌اش را دريغ نكند.

 

  • o        آرزو موسانژاد (شاعر و فارغ‌التحصيل روان‌شناسي از پيام نور ساري)

بلم بوي آستارا مي‌دهد تا پيام نور. سردبير عزيز! لطفن پس از لنگر انداختن در پيام نور، دوباره بلم را از آستارا به آب بزنيد، چون به نظر من بلم مخاطب خاص خود را يافته و حيف است با تغيير ناخدا به گل نشيند!!